اولسبلانگاه و سوئه چاله

اولسبلانگاه و سوئه چاله

از تهران به اولسبلانگاه

2 روزه

پنجشنبه صبح در شهریورماه از تهران به سمت ماسال راه افتادیم. 13 نفر بودیم که با 3 ماشین به جاده زدیم. معمولا آخر هفته‌ها خروجی تهران ترافیک است و ما هم مدتی را در ترافیک ماندیم تا از کرج عبور کنیم. جاده رشت  را ادامه دادیم و در رودبار استراحت کردیم و چایی خوردیم. مسیر را ادامه دادیم تا به ماسال رسیدیم. کمی میوه و خوراکی از طاهرگوراب تهیه کردیم و سپس به مسیرمان به سمت اولسبلانگاه ادامه دادیم. اولسبلانگاه یک منطقه ییلاقی در بالای کوه‌های اطراف ماسال است. جاده آسفالت و کوهستانی بود که منظره‌های زیبا و پرخطری داشت. با توجه به آب و هوای خوب که در انتهای تابستان بود، افراد زیادی به این منطقه آمده بودند که باعث شده بود در این جاده کوهستانی هم ترافیک شود. حدود ساعت 15 به هتل فردین معصومی رسیدیم. آنقدر شلوغ بود که به سختی توانستیم جای پارک پیدا کنیم و ماشین را پارک کردیم. یک رستوران محلی همان گوشه بود که تعریفش را شنیده بودیم. ناهار کباب شامی و باقلاقاتق زدیم و چنجه با کته! غذای بسیار لذیذی بود بخصوص نوع طبخشان که آنرا خاص و جذاب کرده بود. اما به دلیل شلوغی حدود نیم ساعت یا حتی بیشتر صبر کردیم تا نوبتمان شود. 

بعد از ناهار سوار ماشینها شدیم به سمت ارتفاعات اولسبلانگاه مسیر را ادامه دادیم. تقریبا در بالاترین نقاطی که میشد یک کلبه چوبی برای یک شب اجاره کردیم. کلبه بزرگ بود و بخاری و گاز و آب و دستشویی داشت. 50 متر مربع بود و دو خواب دراورده بود. برق نداشت و چراغ گازی روی کپسول بسته شده بود که برای روشنایی باید از آنها استفاده میکردیم. قیمت کلبه برای یک شب 350 هزار تومان بود که خب خیلی گران و غیرمعمول محسوب میشد. ما خیلی از کلبه‌ها را در میان راهمان قیمت کرده بودیم. قیمتها کلا به خاطر شلوغی خیلی گران بود و البته حس خوبی از مردم محلی نمیگرفتیم. انگار هجوم این همه مسافر به آن منطقه باعث اشباع محلی‌ها شده بود و اکثر صاحبخانه‌ها به نظر علاقه‌ای به مهمان نوازی نداشتند که خب این موضوع خیلی غم‌انگیز بود. به هر حال جمعیت ما هم زیاد بود و مجبور بودیم جایی بزرگ و مناسب تهیه کنیم. به زور توانستیم 50 هزار تومان تخفیف بگیریم و البته کاش این کار را نمیکردیم! همسر صاحبخانه بعد از چند دقیقه آمد و گفت ما تخفیف نمیدهیم. این در حالی بود که ما پول را داده بودیم و تقریبا ساکن شده بودیم! خلاصه آنطور که ما تصورمان از روستایی‌های مهربان میرفت نبودند! هوا تاریک شده بود و ما مجبور بودیم همانجا بمانیم. 

شب در کنار کلبه آتش درست کردیم. چوب در نزدیکی‌مان نبود و برای خریدن چوبها هم حدود 30 هزار تومان پول دادیم و با منت به اندازه دو سه ساعت چوب خریدیم! کنار آتش غذا درست کردیم. هوا خیلی سرد شد و مه و باران گرفت. 

صبح روز بعد هوا مه زیادی داشت. به سوئه چاله رفتیم و همچنان آنقدر جمعیت زیاد بود که از پیاده روی در سوئه چاله منصرف شدیم. در مسیر چای ذغالی خوردیم و بعد مستقیم به سمت تهران بازگشتیم. جمعه شب به تهران رسیدیم. 

 - thumbnail
 - thumbnail

نظرات کاربران

  • جلال: ما جاده ماسال رو تا نزدیک گیلوان رفتیم. با پراید! دیگه یه جایی رسید فقط ابر بود. برگشتیم
  • علی: من یه بار با تور رفتم سوئه چاله. واقعا طبیعت فوق‌العاده‌ای داره ولی متاسفانه همونطور که گفتین روزهایی که هوا خوبه انقدر جمعیت زیادی میاد که تعداد آدما از تعداد درختا بیشتر میشه.